السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

221

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

است كه مخصوص يك نوع و مدبّر آن است ، و يا اين كه يك جوهر عقلى از عقول طولى است كه تدبير همه نظام مادى و از جمله نوع را منظور مىكند دليلى قاطع بر يكى از اين دو نداريم . و از جمله دليل‌ها قاعدهء امكان اشرف است ، « 1 » گفته‌اند : وقتى يك ممكن پست تحقق يافت حتماً ممكن اشرف هم پيش از آن تحقق مىيابد ، مىدانيم كه انسان مجرد كه بالفعل همهء كمالات انسانى را دارد اشرف از انسان مادى است كه بيشتر كمالاتش بالقوه است . قاعدهء امكان اشرف در فلسفه ، يك دليل برهانى است و چنين دلالت مىكند كه وقتى انسان مادى اين عالم تحقق يافت مثال عقلى آن نيز كه ربّ النوع انسان است تحقق دارد . . . . ولى بايد توجه كرد كه قاعدهء امكان اشرف شرطى دارد و آن اين‌كه اشرف و اخسّ از نظر ماهيت نوعى ، مشترك باشند تا وجود خارجى اخسّ ، دليل امكان وجود پس اشرف از همان ماهيت بشود يعنى مىگوييم وقتى اين وجود پست اين ماهيت تحقق دارد ديگر دليلى ندارد كه بگوييم اشرف از آن نمىتواند محقق باشد ، اشرف هم امكان دارد ، ولى آيا جوهر مجرد عقلى مزبور از سنخ انسان مادى است ؟ صرف صدق يك مفهوم - مثل انسان - بر چيزى چون جوهر مجرد عقلى مزبور دليل اين نيست كه مورد مزبور يك فرد حقيقى نوع باشد ؛ مثلًا گفته‌اند كه علم از مقوله كيف است ، حالا اگر مفهوم علم بر علم حضورى هم صدق كرد دليل اين نيست كه علم حضورى واقعاً كيف نفسانى بشود . و بدين حساب ممكن است مصداق مفهوم انسان كلى ، يك عقل مجرد از عقول طولى باشد كه همهء كمالات اولى و ثانوى انواع مادى را دارد . و اگر انسان حسابش مىكنيم از اين نظر باشد كه كمالات وجودى انسان را دارد نه اين‌كه واقعاً يكى از افراد انسان است . خلاصه اين كه مىخواهيم بگوييم صدق مفهوم انسان

--> ( 1 ) . صدرالمتألهين در اسفار ، ج 7 ، ص 244 ، و . . . اين قاعده را اصلى شريف و برهانى و داراى منافع بسيار مىداند